یاد و خاطره شهدای پاکسازی میادین مین در خرداد ماه گرامی باد...شهیدبهزاد پرنوتین(تاریخ شهادت21 خرداد 85)،شهیدان مهدی بیات،علی کیانی (تاریخ شهادت26خرداد 88) شهیدناصر حمیری (تاریخ شهادت30خرداد88)شهیدان حجت اله جوانمرد و احمدکریم نیا (تاریخ شهادت5خرداد90)شهیدان سید حمید پورمند و غلامحسین تنگستانی(تاریخ شهادت9 خرداد90)شهیدفریدون خانی (تاریخ شهادت18 خرداد90)شهید انشاالله دارابی(تاریخ شهادت31 خرداد91).......یادشان گرامی و روحشان شاد شهدای پاکسازی میادین مین ایران
این سال‌ها ده‌ها بار مُردم و زنده شدم/ فرزندم نمی‌‌دانست پدرش نظامی است

همسر شهید:این سال‌ها ده‌ها بار مُردم و زنده شدم/ فرزندم نمی‌‌دانست پدرش نظامی است

اشاره: شهید محمدرضا طرازی از شهدای پاکسازی میادین مین است که در آذر 88 آسمانی شد. کسی که روزگاری در صف اول نبرد بود و تمام هشت سال را مثل مرد ایستاد و از جایش تکان نخورد. بعد از همه آن سال‌ها هم رفت تا مناطقی را که آلوده‌ به خوشه‌های مرگ بعثیان بود پاکسازی کند.

متن پیش رو گفت‌وگوی خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس با همسر این شهید گرانقدر است.

محمدرضا متولد 1342 بود. خودم اهل آشتیان اراک هستم و محمدرضا اهل خمین بود. از طریق یکی از دوستان با هم آشنا شدیم و ازدواجمان شکل گرفت و حاصل آن هم سه فرزند بود به نام‌های قاسم، الهه و زینب.

از همان زمان می‌دانستم که برای این دنیا نیست. در منطقه عملیاتی دهلران در پاکسازی مین در آذر 88 به شهادت رسید. اصلا حال و هوای دیگری داشت. مدام درگیر جنگ و جبهه بود. از 17 سالگی وارد جبهه شد. برای این‌ها هیچ‌گاه جنگ تمام نشده بود. جانباز 90 درصد بود اما برای او 60 درصد زده بودند در حالی که چشم راستش تخلیه شده بود تمام بدنش پر از ترکش بود و تا 7 سال در منطقه دهلران، مهران و ایلام فعالیت می‌کرد و مشغول مین‌زدایی بود.

از ابتدای جنگ در جبهه‌ها حضور پیدا کرد و تمام آن 8 سال را در جبهه‌ها گذراند. این شش هفت سالی را هم که در خانه بود نتوانست آرام و قرار بگیرد. رفت برای مین‌زدایی.

مردی که نمی‌خواست در بستر بمیرد

بعد از جنگ یک روز نشست و همین طور با خودش گریه کرد و از خدا خواست که آن روزهایش را با این روزهایش یکی نکند. می‌گفت آن روزها در جبهه‌ها برای خودمان بهشتی ساخته بودیم اما حالا درگیر امور دنیایی شده‌ایم. به او می‌گفتم که برای ما سخت است که با سه بچه به جبهه بروی و دوباره در میدان عمل حاضر شوی. تو خدمتت را کرده‌ای و دراین مدت جانباز هم شده‌ای. بارها به من گفته بود که برای من حیف است که در رختخواب و در بستر مرگ بمیرم به خصوص برای من که تخصصی هم درباره خنثی سازی مین دارم. می‌گفت می‌دانم که بسیار سخت است که با داشتن سه فرزند همچنان در این مسیر قرار داشته باشم اما باید بروم.

مرد میدان‌های مین و صبوری

مرد بسیار عالی و نمونه‌ای بود و حقیقتا مال این دنیا نبود. مسیری را که خودش خواسته بود و انتخاب کرده بود به همان هم رسید. زمانی که جنگ بود در تهران و یا کرمانشاه بودیم و به سبب ماموریت‌هایی که به او محول می‌شد همیشه‌ در حال کوچ از این شهر به آن شهر بودیم تا اینکه در این ماموریت اخیر در دهلران زمانی که به او گفتم که ما را هم ببر گفت که از سلامتی بچه‌ها می‌ترسد زیرا که تمام آن مناطق آلوده به انواع مین است. صلاح نداست که ما را با خودش ببرد.

سربازی که تا آخرین لحظه حامی امام(ره) ماند

عاشق این کارها بود. می‌گفت که یک روز همه ما خواهیم رفت و ارزش ندارد که برای زرق و برق این دنیا خودمان را به هلاکت بندازیم و بهتر است که بنده در برابر خدای خودش ارج و قربی پیدا کند.

 معتقد بود که نباید حضرت روح‌الله را تنها بگذاریم آنچنان که مردم کوفه امیرالمومنین(ع) را تنها گذاشتند و باید تا جایی که توان در بدن داریم از ناموس و مملکت دفاع کنیم.

همپا و رفیق شهید شوشتری

درتمام هشت سالی که در جبهه‌ها حضور داشت همه فن حریف شده بود.هر کاری را که به لحاظ رزمی سراغ داشتیم از پسش برمی‌آمد. در بندر لنگه به تعداد زیادی از نیروها آموزش غواصی می‌داد و چتربازی را تا درجه مربیگری به حدود 700 نیرو آموزش می‌داد. ماموریت‌های مهمی را در کرمانشاه و زاهدان به عهده می‌گرفت. زمانی که عبدالمالک ریگی شرور منطقه شرق کشور در حال جولان در منطقه بود تا داخل مرزهای پاکستان به همراه گروهی دیگر به دنبالش رفته بودند. هم پا و یارویاور شهید نورعلی شوشتری بود.

لحظه‌هایی که می‌مردم و زنده می‌شدم

هر لحظه که تلفن زنگ می‌زد دل من به یکباره می‌ریخت. همیشه منتظر شنیدن خبر ناگواری از شهادت او در یکی از همین پاکسازی میادین مین بودم. در طی این سال‌ها ده‌ها بار مردم و زنده شدم.

یک روز مثل همیشه صدای زنگ تلفن درآمد. یکی از دوستان شهید طرازی به نام آقای نادری اطلاع داد که محمدرضا به شدت مجروح شده است و او را به بیمارستان منتقل کرده‌اند. تا اینکه فهمیدیم که کار از کار گذشته است. ما هم راضی شدیم به رضای خدا.

کسی از درجه‌هایش خبر نداشت

بارها با او تماس گرفتند تا فرماندهی یکی از نواحی یا مناطق سپاه را بر عهده بگیرد اما اهل این جور حرف‌ها و پشت میز نشستن‌ها نبود. دوست داشت در وسط میدان باشد. تا زمانی که شهید نشده بود کسی از در و همسایه نمی‌دانست که محمدرضا درجه‌دار است. از پلاکاردها و اعلامیه‌هایی که بر روی در و دیوار نصب شده بود اطلاع یافتند.

یک روز دخترم لباس پدرش را از لای روزنامه در داخل کمد درآورد و با دیدن درجه‌های روی لباس پدرش از من پرسید که مامان مگه بابا نظامی بود؟ یعنی تا به این اندازه هم این مرد از تکبر و خودنمایی به دور بود که حتی بچه‌ خودش از این موضوع خبر نداشت.

روزی ده میلیون هم بگیرم برای پاکسازی مین نمی‌روم!

با همه خطراتی که این راه داشت حتی لحظه‌ای به ترس و دلهره فکر نمی کرد و بدون ذره‌ای تردید در این باره عمل می‌کرد. برادر بزرگتر خودم می‌گفت که آبجی اگر روزی به من ده میلیون تومان هم بدهند کار آقا رضا را انجام نمی‌دهم.

هنوز با او زندگی می‌کنم

از خوبی‌ها و صداقت‌های بی‌مثال و گذشت و ایثار او هر چه بگویم کم است. هنوز حضور او را حس می‌کنم و با او زندگی می‌کنم. در تمام مدتی که با هم بودیم زندگی‌مان برکت خاصی داشت و وجود او مایه برکت و خیر بود. زندگی‌مان هم مانند همان قدیم‌ها است که بود. وصیت‌ خودش بود که از ما خواسته بود بعد از مرگش همانطور که بوده‌ایم بمانیم و اسیر و گرفتار زرق و برق دنیا نشویم.

گفت‌وگو: مهدی سلطانی


برچسب‌ها: شهیدرضا طرازی, شهدای پاکسازی میادین مین ایران
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 7:28 توسط بهنام صادقی |

شهید عاصی سیاحی


برچسب‌ها: شهید عاصی سیاحی, شهدای پاکسازی میادین مین ایران
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 7:15 توسط بهنام صادقی |

شهید محمدی و شهید قربانعلی


برچسب‌ها: شهید زینعلی محمدی, شهید عبدالرضا قربانعلی, شهدای پاکسازی میادین مین ایران
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 8:28 توسط بهنام صادقی |

شهید اردشیر فراست طلب


برچسب‌ها: شهید اردشیر فراست طلب, شهدای پاکسازی میادین مین ایران
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 9:25 توسط بهنام صادقی |

شهید مجتبی پیره


برچسب‌ها: شهید مجتبی پیره, شهدای پاکسازی میادین مین ایران
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مهر 1393ساعت 8:7 توسط بهنام صادقی |

تجلیل از دختر شهید همتی توسط مدیر کل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان همدان

مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان همدان با خانواده شهید علی اکبرهمتی دیدار و از دختر این شهید بزرگوار تجلیل کرد.

به گزارش "همدان نیوز"، سیدمحمدرضا جوادی به همراه جمعی از کارکنان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با حضور در منزل شهید علی اکبر همتی از دختر این شهید بزرگوار تجلیل کرد.

سیدمحمدرضا جوادی در این دیدار با تبریک هفته دفاع مقدس خاطرنشان کرد: شهداء افتخار جامعه اسلامی ایران هستندکه با خلوص نیت توانستند از آزمایش بزرگ الهی سربلند بیرون آیند.

وی گفت: در حال حاضر که کشور از امنیت، آسایش، رشد و پیشرفت خوبی برخوردار است برای حفظ آن خون شهدای بسیاری هزینه شده است و می بایستی تلاش کنیم راه این شهدای عزیز را ادامه دهیم .

گفتنی است، پاسدار شهید علی اکبرهمتی همزمان با روز عید غدیر خم از سوی مرکز مین زدایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در منطقه مریوان مأموریت یافته بود جهت پاکسازی که براثر انفجار مین در حین پاکسازی در این منطقه عملیاتی به خیل شهداء پیوست.

این پاسدار شهید به هنگام شهادت 48 سال سن داشت و سه فرزند از وی به یادگار مانده است که مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از فرزند سوم این شهید بنام یاسمن همتی با اهداء لوحی که در قسمتی از آن آمده است با نثار بهترین آرزوها این لوح تقدیررا با تمام احساس و اخلاصی که نسبت به شما و خانواده معزز شهدا داریم تقدیمتان می نماییم.

منبع : همدان نیوز


برچسب‌ها: شهید همتی, شهدای پاکسازی میادین مین
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 21:46 توسط بهنام صادقی |

جانباز توفیق همتی در میادین مین استان ایلام


برچسب‌ها: توفیق همتی, پاکسازی میادین مین
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 13:5 توسط بهنام صادقی |

جانباز توفیق همتی

کشف و انهدام بمب هواپیما در ایلام


برچسب‌ها: توفیق همتی, شهدا و ایثارگران پاکسازی میادین مین ایران
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 9:3 توسط بهنام صادقی |

مطالب قدیمی‌تر